و دمه دمعی اکتنه وسیله لون یگعد ابوفاضل وسیله شیجاوبنی لون یدری سبیه شت الضعن منهو الگال ماشات علی ترضه الغربه لضعن ماشات انته الچم یتیمه الدمع مشیت عجب ما نشفت دمعت رقیه یطارش دوک لهلی وصل حیهم یحیونک طبگ وانوب حیهم توسط بلعشیره او صیح حیهم یهل زینب خذو زینب سبیه هلی دوم للخطار حیین ابصلاه اللیل و القران حیین یطارش گل بنی عدنان حیین لو موته او خذو زینب سبیه کثیره اجروح وسط الگلب والام وشی فید العتب بعدک والام وی طحیتک یا ابلفظل والام نمي دانم چه مي خواهم خدايا به دنبال چه مي گردم شب و روز چه مي جويد نگاه خسته من چرا افسرده است اين قلب پرسوز ز جمع آشنايان مي گريزم به كنجي مي خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگي ها به بيمار دل خود مي دهم گوش گريزانم از اين مردم كه با من بظاهر همدم و يكرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پيرايه بستند از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند برويم چون گلي خوشبو شكفتند ولي آن دم كه در خلوت نشستند مرا ديوانه اي بدنام گفتند دل من، اي دل ديوانه من كه مي سوزي ازين بيگانگي ها مكن ديگر ز دست غير فرياد خدارا، بس كن اين ديوانگي ها
| Design By : Tandise Asemani |

